دوستیها فراموش نمیشوند حتی درسکوت

دوستیها فراموش نمیشوند حتی درسکوت

۱۳۹۴ آذر ۱۱, چهارشنبه

میترسم از اینکه این قدر سردیم❤

بآیَد حَرف بِزَنیم بآهَم ، زَمآن دآره هَدَر میرِه ...

نَگو بآشِه بَرآیِ بَعد ، هَمین ، الآنِشَم دیرِه ...

مَن اَز اِمروز میتَرسَم ، اَز اینکِه این قَدر سَردیم ...

بآیَد حَرف بِزَنیم بآهَم ، بآید ، این رآهُ بَرگَردیم ...
 
فَضآیِ خونِه بی روحِه ، مَن و تو ، هَستیم و نیستیم ...

فَقَط گآهی بَرآیِ عَکس ، پیشِ هَم دیگِه می ایستیم ...

بِبین جوری سکوت کَردی ، کِه وَقتی ، هَستی تَنهآ شَم ...

خودِت بآعِث شُدی هَر شَب ، تو آغوشِ یِه دَرد بآشَم ...

وآسه این دَردی کِه دآرَم، بِه جُز تو ، هیچکی تَسکین نیست ...

تو هَم دَردیُ هَم مَرهَم ، عَذآبی بیشتَر اَز این نیست ...

عَذآب بآلآ تَر اَز اینکِه ، عَذآبِ سَهمِ هَر سآل،َم ...

روزآ بُغض و شَبا هِق هِق ، تَمآشآیی شُده حآلَ،م ... .