ساده بودیم و سخت بر ما رفت
خوب بودیم و زندگی بد شد
آنکه باید به دادمان برسد
آمد و از کنارمان ... رد شد!
هیچ کس واقعا ً نمی داند
آخر داستان چه خواهد شد!
صبح تا عصر کار و کار و کار
لذت درد در فراموشی
به کسی که نبوده زنگ زدن
گریه ات با صدای خاموشی
غصّه ے آخرین خداحافظ
حسرت ِ اوّلین هماغوشی
از هرآنچه که هست بیزاریـم
از هرآنچه که نیست دلگیریـم
از زبان و زمان گریخته ایـم
مثل دیوانه هاے زنجیریـم
وقتی دلخوشی یک چیز است :
اینکه پایان قصّه می میریـم ...
خوب بودیم و زندگی بد شد
آنکه باید به دادمان برسد
آمد و از کنارمان ... رد شد!
هیچ کس واقعا ً نمی داند
آخر داستان چه خواهد شد!
صبح تا عصر کار و کار و کار
لذت درد در فراموشی
به کسی که نبوده زنگ زدن
گریه ات با صدای خاموشی
غصّه ے آخرین خداحافظ
حسرت ِ اوّلین هماغوشی
از هرآنچه که هست بیزاریـم
از هرآنچه که نیست دلگیریـم
از زبان و زمان گریخته ایـم
مثل دیوانه هاے زنجیریـم
وقتی دلخوشی یک چیز است :
اینکه پایان قصّه می میریـم ...
