کاش می شد که تورا ازدل خود پاک کنم
تک تک خاطره ها را به دلم خاک کنم
از تو بگریزم و یک نقطه شوم دردل شب
تاسحر از غم تو شکوه برافلاک کنم
دگر از دوری تو اشک قلم گشته روان
رخصتی ده که غزل را زتو نمناک کنم ؟
بی تو من برهمه ثانیه ها مشکوکم
توبیا چاره براین خاطرشکاک کنم
من نمیترسم ازاین بی سرو سامانی دل
بهرتو سبنه براندوه زمان چاک کنم
بی تو تنهایم و رسوایم و باید که خودم
عمق این فاجعه را یک تنه ادراک کنم؟؟؟؟؟؟؟